نسب نامه و سوال نامه
نسب نامه
من بزغاله پسرعمه ي دخترخاله ي نبيره ي بزبزنمکي که اوهم پسردايي بزبزقندي است؛ هستم.
سوال نامه
بعضی ها به دربسته ميخورن وبعضی ها به ديوارپشت در
اين راگفتم تا بهتان بگويم که من هميشه دردسته ي دوم جای مي گيرم .
ازبد شانسی امروزنيزدردسته ی دوم بودم ووقتی رفته بودم چرا (يعنی علف بخورم نه اين که سوال کنم)، يک آقا گرگه به من حمله کرد. البته من باخوش شانسی ومهارت ازروش پريدم...
اما چشمتون روز بد نبينه. افتادم ته دره
راستی يه سوال: شما جز کدام دسته هستيد؟

3 Comments:
At September 4, 2004 1:12 PM,
Anonymous said…
گاهی پشت در بسته هم صدها دیوار است و باید زنجیروار به تمامی آن ها برخورد کنی، سرت صدها بار بشکند، چشمانات از دیدن بازماند، و گوشهایَت از شنیدن ناتوان گردد و پوستات دگر هیچ دردی حس نکند. گويا اين درهای بسته و اين ديوارهای ناپيدا هرگز تمامی ندارند.
At September 4, 2004 1:15 PM,
Anonymous said…
گاهی پشت در بسته هم صدها دیوار است و باید زنجیروار به تمامی آن ها برخورد کنی، سرت صدها بار بشکند، چشمانات از دیدن بازماند، و گوشهایَت از شنیدن ناتوان گردد و پوستات دگر هیچ دردی حس نکند. گويا اين درهای بسته و اين ديوارهای ناپيدا هرگز تمامی ندارند.
At September 4, 2004 1:18 PM,
Anonymous said…
گاهی پشت در بسته هم صدها دیوار است و باید زنجیروار به تمامی آن ها برخورد کنی، سرت صدها بار بشکند، چشمانات از دیدن بازماند، و گوشهایَت از شنیدن ناتوان گردد و پوستات دگر هیچ دردی حس نکند. گويا اين درهای بسته و اين ديوارهای ناپيدا هرگز تمامی ندارند.
این پیام را چندین بار فرستادم و در جایی میان تارها گم شد.
Post a Comment
<< Home